شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 27
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
كمال يابد ورد مَلَك ز مدحت تو * بر آستان تو چرخ فلك نهد رخسار نه با نوال تو بحر است خازن گوهر * نه با عطاى تو كان است صاحب دينار بحر رمل مخبون نعت جود كف جانبخش تو ورد مَلَك است * فعلاتن فعلاتن فعلات خاك درگاه تو تاج سر چرخ فلك است * ذكىتر از قلم بحر قطرهء تو كه ديد كه نقشچين سوى روم آورد ز هندو بار * اسير خامه دريا كشت نه دجله و بس كه گشت پيش خطت آب خضر بىمقدار * ز بس كه گنج عطا بر جهان گشاد كَفت ز بحر عين خطا باشد ار كند اخبار رمل مخبون مسدس قلم بحر كشت گنج عطا * فعلاتن فعلاتن فعلات نقش چين پيش خطت عين خطا * فروغ راى تو سلطان نشان طارم چرخ ضمير پاك تو دستور اختر سيار * رعايت كف كشورگشاى حزم تو داد به ملك خسرو روى زمين ثبات و قرار * وجاهت تو و حزم متين تست كه هست هميشه اهل زمين را پناه و استظهار رجز مسدس سلطان نشان كشور حزم متين * مستفعلن مستفعلن مستفعلن دستور ملك خسرو روى زمين * غبار خاك در تست افسر افلاك نوال فيض كف تست لولؤ شهوار * خصال خوب تو پيرايهء قلوب و رقاب زلال كلك تو سرمايهء صدور و كبار * اقامت كف جانبخش تو دهد دايم به كان و دريا ، درّ ثمين و زر عيار بحر قريب خاك در تو پيرايهء جان * مستفعلن فع مستفعلن فع فيض كف تو سرمايهء كان * طرب ز لفظ مبين تو مىكشند اشراف صفا ز خاطر پاك تو مىبرند اخيار * رقوم خط تو درج حقايق اوهام رموز كلك تو درج نفايس اكبار * اگرنه سحر مبين است مر تو را الفاظ چرا چو دُر ثمين است مر تو را اشعار بحر منسرح مثمن مجدوع لفظ مبين تو درج سحر مبين است * مفتعلن فاعلات مفتعلن فاع خاطر پاك تو درج درّ ثمين است